ختم قرآن برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان عج
باخواندن یک صفحه ازقرآن کریم به این طرح بپیوندید

برای اینکار کافیست عدد 313 (تعداد یاران امام زمان عج) را به شماره 30008801000880
( 3 هزار 880 هزار 880 )
لا اله إلا الله 12 حرف
محمد رسول الله 12 حرف
النبی المصطفى 12حرف
الصادق الأمین 12 حرف
أئمة أهل البیت 12 حرف
أمیر المؤمنین 12 حرف
فاطمة الزهراء 12 حرف
الحسن والحسین 12حرف
و آنها12 امام هستند
امام اول = علی بن ابی طالب 12حرف
امام دوم = الحسن المجتبى 12 حرف
امام سوم = الحسین الشهید 12 حرف
امام چهارم = الإمام السجاد 12
حرف امام پنجم = الإمام الباقر 12 حرف
امام ششم = الإمام الصادق 12 حرف
امام هفتم = الإمام الکاظم 12 حرف
امام هشتم = الإمام الرضا 12
حرف امام نهم = الإمام الجواد 12 حرف
امام دهم = الإمام الهادی 12 حرف
امام یازدهم = الحسن العسکری ۱2 حرف
امام عصر = القائم المهدی 12 حرف
خلیفه ی انبیاء= خاتم الوصیین 12 حرف
هؤلاء الاطهار 12 حرف
سادة أهل الجنه 12حرف
محبهم مؤمن تقی 12 حرف
عدوهم کافر شقی 12 حرف
و من و تو انشاالله شیعه ی 12 امامی هستیم
و نیز
تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم با تعداد حروف محمد علی فاطمه حسن حسین برابر است
مطالب مرتبط: اعجازی دیگر از حقیقت بسم الله الرحمن الرحیم،
طبقه بندی: آل یس، نکات آموزنده،
استاد فاطمی نیا در جلسه ای با ذکر چند نکته اخلاقی و عرفانی فرمودند: خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهد است الان مردم خیلی دست کم گرفته اند آبرو بردن را.
ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد: 1- عمدا نماز نخواندن.2- به ناحق آدم
کشتن.3- عقوق والدین.4- آبرو
بردن.
این گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی شوند.
پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می کرد:
"به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه
می گویی؟
می گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروی کسی را
نبر!" الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و
مقدس ها آبرو می برند.
عزیز من اسلام می خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این
مشکل داری؟ دقت کنید که بعضی ها با زبانشان می روند جهنم.
روایت داریم که می فرماید اغلب جهنمی ها،
جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از
دیوار مردم بالا می روند. یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه
هیئت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می برند.
امیرالمومنین (ع) به حارث همدانی می فرماید: اگر هر چه را که می شنوی
بگویی؛ دروغ گو هستی.
گناهکار چند نوع است. عده ای گناه می کنند، بعد ناراحت و پشیمان می شوند.
سوز و گداز دارند. توبه می کنند و هرگز فکر نمی کنند که روزی این توبه را بشکنند؛
اما دوباره می شکنند. دوباره، سه باره، ده باره. در حدیث داریم که این اگر در تمام
توبه شکستن ها سوز و گداز واقعی داشته باشد، در نهایت بر شیطان پیروز می شود
مطالب مرتبط: منبع : تبیان،
طبقه بندی: دینی مذهبی، نکات آموزنده،
برچسب ها: مومن ها به جهنم می روند، مومن، جهنم، استاد فاطمی نیا، فاطمی نیا، نکته اخلاقی عرفانی، نکته، اخلاقی، عرفانی، آیت الله بهاالدینی، بهاالدینی، راز مقام و رتبه، راز، مقام، رتبه، گناه، نماز، آبرو، والدین،
حساسیت دارد به بوی کباب ، حالش خیلی بد می شود . یک
بار خیلی اصرار کردیم که چرا ؟
گفت
: اگر در میان مین بودی و به خاطر اشتباهی چاشنی مین فسفری عمل می کرد و دوستت
برای این که معبر و عملیات لو نرود ، آن را می گرفت زیر شکمش و ذره ذره آب می شد و
حتی داد نمی زد و از این ماجرا فقط بوی گوشت کباب شده توی فضا می ماند ، تو به این
بو حساس نمی شدی ؟
طبقه بندی: شهدا،
برچسب ها: مین، شهید، شهدا، عملیات، ایثار، رشادت،
نمی دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟
خواستم از «بوسوئه» تقلید کنم ، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی از مریم سخن میگفت
گفت: هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده اند
هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب ، ارزشهای مریم را بیان کرده اند
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را بکار گرفته اند
هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان ،چهره نگاران ،پیکره سازان بشر ، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند
اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوششها و هنرمندیهای همه در طول این قرنهای بسیار ، به اندازه این یک کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را بازگویند که
«مریم مادر عیسی است»
و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم
باز درماندم
خواستم بگویم که
فاطمه دختر خدیجه بزرگ است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که
فاطمه دختر محمداست
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که
فاطمه همسر علی است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که
فاطمه مادر حسین است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که
فاطمه مادر زینب است
باز دیدم که فاطمه نیست
نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست
«فاطمه،فاطمه است»
دکتر شریعتی
طبقه بندی: آل یس، دینی مذهبی، نکات آموزنده،
هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده.
شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد. برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد. مثل یک دزد راه می رود. مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ می کند. آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.
اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جا به جا کرده بود.
مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند.
طبقه بندی: جالب، نکات آموزنده،
پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ی چهارساله اش زندگی کند.دستان پیرمرد می لرزید چشمانش تار شده بود و گام هایش مردد و لرزان بود .
اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع می شدند اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا را برایش مشکل می ساخت.نخود فرنگی ها از توی قاشقش قل می خوردند و روی زمین می ریختند.یا وقتی لیوان را می گرفت شیر از داخل آن به روی میز می ریخت.پسر و عروسش از آن همه ریخت و پاش کلافه شدند.
پسر گفت باید فکری برای پدربزرگ کرد.به قدر کافی ریختن شیر و غذا خوردن پر سروصدا و ریختن غذا بر روی زمین را تحمل کرده ام.پس زن و شوهر برای پیر مرد در گوشه ای از اتاق میز کوچکی قرار دادند.در آنجا پیر مرد به تنهایی غذایش را می خورد.در حالی که سایر اعضای خانواده سر میز از غذایشان لذت می بردند و از آنجا که پیرمرد یکی دو ظرف را شکسته بود حالا در کاسه ای چوبی به او غذا می دادند.
گهگاه آنها که چشمشان به پیرمرد می افتاد و متوجه می شدند همچنان که در تنهایی غذا می خورد چشمانش پر از اشک است. اما تنها چیزی که این پسر و عروس به زبان می آوردند تذکرهای تند و گزنده بود که موقع افتادن چنگال یا ریختن غذا به او می دادند.
اما کودک ۴ساله شان در سکوت شاهد تمام آن رفتارها بود. یک شب قبل از شام مرد جوان پسرش را سرگرم بازی با تکه های چوبی دید که روی زمین ریخته بود.پس با مهربانی از اوپرسید:
پسرم داری چی می سازی؟
پسرک هم با ملایمت جواب داد:یک کاسه ی چوبی کوچک. تا وقتی بزرگ شدم با اون به تو و مامان غذا بدم.و بعد لبخندی زد و به کارش ادامه داد.
طبقه بندی: جالب، نکات آموزنده،
از کوچههای مدینه تا خیابانهای منامه
فرقی نمیکند
در کوچههای مدینه یا در خیابانهای مـنامه؛ دســتِ شـرطـههای حـجاز هـــمـــیشه
ســنگیـــن است..
بیا مهدی جان که شیعه ضجه های مستانه ی عجل لولیک الفرج میزند زیر دست و پای کفر ، بیا که وقت آمدن است .. بیا .. بیا
طبقه بندی: سیاسی، امام زمان عج،
برچسب ها: مدینه، کوچه های مدینه، شرطه، فاطمه، بحرین، منامه، عربستان، امام زمان، حجاز، مهدی جان،
تبلیغات 




